هدایت : برا چی شزن شدی گفتی کل خرج مراسمو من میدم...

شزن . [ ش َ زَ ] (ع ص ) مرد دشخوارخو.


هلیا : به جای اینکه دل غشه بگیرین، یه فکر درست حسابی بکنین...

دل غشه . [ دِ غ َ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) در تداول ، دل ضعفه . دل ریسه . غش رفتن و ضعف رفتن دل بر اثر غلبه ٔ گرسنگی یا ضعف یا وحشت یا تأثر شدید فوق العاده و نظایر آن . دل غشه هم به معنی غش رفتن دل از ضعف و ناتوانی است و هم به معنی ریش شدن دل ازشدت تأثر و اندوه در برابر بی تابی و ناراحتی کسی یا حیوانی یا وضعی تأثرآور. (فرهنگ لغات عامیانه ).


روحی : به دلتون صابون نزنین ...

صابون زدن به دل : (عا.) امید چیزی را در سر پروراندن .

صابون : (اسم) [معرب، مٲخوذ از لاتینی] (شیمی) (sābun) جسمی مرکب از سود، پتاس، روغن نباتی، یا مادۀ چربی‌دار دیگر که برای شستشوی بدن و جامه به کار می‌رود.


محسن : وقتی که من هما خانم رو دیدم، یه هفته تو صندوق خونه قائم شده بودم ...

صندوق خانه : (اسم) [معرب. فارسی] (sandu(o)qxāne) = پستو : ( پَ) (اِمر.) اطاق کوچکی که در پشت اتاق دیگری بسازند و اشیاء و لوازم خانه را در آن نهند.


هلاکو : رگ خوابش دست منه ... نبضش دست منه ...

رگ خواب :  نقطة ضعف . ؛ رگ خواب کسی را به دست آوردن کنایه از : نقطة ضعف کسی را شناختن و از آن استفاده کردن .


شعله : گامبوی خیکی!

گامبو : (ص .) (عا.) دارای اندام درشت و چاق و بدقواره .

خیکی : (کن .) شخص بسیار چاق


خاتون آبادی : خشکه باهام حساب کنید ...

خشکه حساب کردن : به معنای پرداختن نقدی پول میباشد .



هلاکو : تا دو سه ماه آینده پول مولی نانابیلی، فولوس مولوس ماکوب.

جمشید : امشی

مهیتن : شما سرتون نمی گیره بیاین سری به خونه ما بزنین...

عارف : می ذاره تو کارمون ...

ارسلان : این خصوصیتی بود که از دستمون برومد!

ارسلان : ما یه فامیل دور داریم، هم کلاهبرداره هم دروغگوئه، ولی امانتدار خوبیه ...