سری هشتم و نهم
در قسمت 17، آن سکانسی که هدایت پیش هلیا و دختر عکاسش می رود و عارف او را مجبور می کند که آنجا بماند و گوش دهد بدون آنکه سرش را به طرف خانم ها بچرخاند و هلیا از او درخواست همکاری می کند، ما را به یاد آن سکانس قسمت 4 قهوه تلخ می اندازد که نیما را پیش فخرالتاج و دختر شاعرش می برند و شکوفه مجبورش می کند که به او نگاه کند و گوش دهد و فخرالتاج از او درخواست همکاری می کند.
شکوفه : به من نگاه کن!
عارف: کلا به من نگاه کن!
خلاصه سری هشتم
ارسلان از اینکه دکتر واقعی نیست و قرار نیست عمو مشکات را از کما بیرون بیاورد خوشحال است. هدایت کارش را به عنوان دکتر انرژی درمانی آغاز می کند و با روش های سوزن درمانی و انرژی درمانی ساعاتی را بالای سر مشکات می گذراند...
خلاصه سری نهم
هدایت که در قالب یک دکتر فرادرمانگی، کسی که انرژی درمانی و طب سوزنی می کند به ویلا راه پیدا کرده، شرایطی ایجاد می کند که کل نقشه به خطر می افتد. به پیشنهاد ارسلان قرار می شود حالا که همه به هدایت اطمینان پیدا کرده اند، او کاری کند که بقیه از ویلا بروند....

