سی سی : می گم این سوپه یا آب زیپوئه؟ نه طعم داره نه رنگ و بو (معین)
آب زیپو : غذای آبکی ، رقیق و کمرنگ ، کم مایه و بی مزه. بیشتر
فیضی : وای به حال اون کسی که این کارو بکنه. همچین با اوردنگی می زنم،
مثل اینکه نادر رفت. همین.
اشاره به ضرب المثل : همچین برو که نادر رفت، ... از ... قاطر رفت
هدایت : ببخشید ببخشید مثل اینکه خیلی بحث رفت
توی باقالیا...
قاطی باقالیا : از دور خارج شدن. از بازی بیرون افتادن. بد بخت و بی چاره شدن.
جمشید : اوخی،
سینه کفتریه ها! (زغال)
سینه کفتری (ص نسبی مرکب ) در تداول عامیانه ، رنگی مرکب از کبود و سرخ
،سبز طلایی ، بنفش طلایی ، بنفش سیر که به طلایی زند. به رنگ سینه ٔ
کبوتر. (یادداشت بخط مؤلف ). || در تداول کسی که دارای سینه ٔ فراخ و
برجسته باشد.
جمشید : این پیرمرد
لکنتی میگن عموته!
لکنتی : چیزی که به درد نمی خورد یا قدیمی هست و استفاده ازش دردسر هست
لکنت : [ ل َ ک َ ] (ص ) کلته . فرسوده . عاجز. از کار مانده . لکنته . لکنتی : اسبی لکنت یا شمشیری لکنت و غیره .
محسن : یه جورایی چوغولی کردنه زشت نیست؟
چوغولی کردن . [ چ ُغ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب )
چغلی کردن . خبر آوردن برای کسی . (ناظم الاطباء). || شکایت از کسی پیش کسی
بردن . || نمودن اعمال و افعال درخور نکوهش کهتری پیش مهتری . باز نمودن
اعمال کودکان نزد بزرگتران تا مجازات شوند.
کورن فلکس : از انگلیسی
Corn flakesدکلته : از فرانسوی décolleté
بوتاکس : از انگلیسی botox
شومیز : از فرانسوی chemise
کاموا : از انگلیسی canvas
آووکادو : از انگلیسی avocado