بحثی متفرقه...

مجموعه هجدهم برای من بسیار طاقت فرسا بود! تنها مجموعه ای بود که برای آن 28 پست گذاشتم که بعضی هاشون شامل چندین مورد بودند از جمله پست بیست و یکم این مجموعه، که خود به تنهایی 21 مورد را در بر داشت. نمیدونم این مجموعه نکته زیاد داشت یا من خیلی وسواس به خرج دادم! دوست دارم سریالی را که نگاه میکنم دارای فیلمنامه با ادبیات قوی بوده و برای نوشتن آن زحمت زیادی کشیده شده باشه و سرشار از اصطلاح و کنایه و ضرب المثل و اشاره (نکات علمی، تاریخی، اجتماعی..) و ... باشه. یعنی مثلا طوری که یه خارجی که داره فارسی یاد میگیره و حتی سطحش هم بالاست به زحمت بیافته!  فکر کنم سریال صاحبدلان که چند سال قبل ماه رمضون پخش می شد اینطور بود. و تقریبا سریال زیر تیغ... این روزها که سرانه مطالعه کاهش یافته، و اقبال عمومی به سوی فیلم و سریاله، به نظر من، یک فیلمساز یا فیلمنامه نویس ایرانی با کمی زحمت بیشتر میتونه باعث بشه فواید مطالعه کتاب نصیب بینندگان بشه و حتی سریال یا فیلم خودش رو به یک دایره المعارف صوتی-تصویری ماندگار  تبدیل کنه.
will-layman

مجموعه نوزدهم

مشکات بزرگ از کما بیرون آمده و هشیاری خود را به دست آورده است.اما قادر به حرف زدن نیست.وراث که دیگر چیزی برای آن ها باقی نمانده به فکر ترک خانه می افتند.پزشک خانواده می گوید برای بهتر شدن حال مشکات بزرگ احتیاج به همراهی و توجه و کمک اعضای فامیل دارد...

لغاتی که در زیرنویس مجموعه 18 جالب ترجمه شده

خیلی کار زشتی کردن. it was a very unsightly thing

سند deed

وصیتنامه testament

اینقدر بشین تا بترش!(دختر ترشیده) old maid

برو بینیم بابا! go to hell man

احساساتی irrational

رو دادن spoil

کارتون خواب(خانه به دوش) vagabond

سرکوفت scoff

لودر loader

فاکتور(فروش) invoice

لگن chamber pot

شیرینی تر creamy pastry

دیه blood money

مزاحم که نیستم؟ Am I a pest

از مردونگی به دوره It's really unmanly

افعی(شریر) viper

مچ کسی را گرفتنcatch red handed

کم نباشهno shortcomings

دیگcauldron

پوست کندن(میوه)peel

کنهtick

غیرتی شدنprejudice

انسانیhumane

ده آبادthriving village

قرعه کشیdraw

تعارف کردن(بیجا)flatter

منقول و غیر منقول movable & immovable

(دختر)دم بخت on the verge of marriage

هر کس، این و اون... Every Tom, Dik & Harry

بلوارboulevard : از هلندی bolwark به معنی استحکامات

یرای کمپوت fruit preserves به کار رفته که بیشتر به اقسام مربا گفته میشه، شاید compote بهتر باشه

برای مهریه در زیرنویس دو کلمه dowry و alimony  استفاده شده که معادل های دقیقی نیستند. dowry جهیزیه است و alimony نفقه زن مطلقه را گویند. میشه همان mahr را به کار برد.


جمشید: من خودم یه بار مصرف می گیرم میدم بهت ببری چهارراه استانبول خیرات کنی!

چهارراه استانبول  یکی از چهارراه‌های قدیمی تهران و تقاطع خیابان جمهوری و خیابان فردوسی است. شمال غربی چهارراه استامبول یا اسلامبول سفارت انگلیس، و در جنوب شرقی آن سفارت آلمان و ترکیه واقع شده است. در منتهی الیه شرقی این چهارراه نیز میدان بهارستان قرار دارد. در حال حاضر عمده تجارت خرید و فروش ارز (پول خارجی) در تهران در این چهارراه بوده و صرافی‌های متعددی حول این چهارراه واقع شده است.


هدایت: این همه محله خوب هست، برو سرسبیل بگرد...

سلسبیل : نام یکی از خیابانهای قدیمی شهر تهران می‌باشد که در غرب شهر واقع شده است. اکنون این خیابان به رودکی تغییر نام داده است.اکنون این خیابان یکی از بزرگترین مراکز خرید پوشاک در تهران است.

محسن: صبحانه و نهار و شام با خودمونه. می خوام بهتون فلافل بدم...

فلافل  Falafel گلولهٔ سرخ شدهٔ نخود پخته و ادویه جات است. این غذا در خاورمیانه و به‌ویژه بیروت و دمشق و بغداد  زیاد استفاده می‌شود. خاستگاه آن احتمالا مصر است.

فلافل جمع مکسر واژهٔ فلفل است و بدلیل استفاده زیاد از فلفل در این غذا به این نام مشهور شده‌است. واژهٔ فلفل هم معرب پلپل فارسی است که خود از ریشهٔ هند و آریایی است (مقایسه کنید با पिप्पली pippalī سانسکریت). بیشتر

فرید: یکیتون که قلب سالم داره سابقه غش، رعش، صرع، نداره بیاد بالا ما باهاش دو کلمه حرف داریم...

نوار مغزی صرع

بیماری صَرع یا اپی‌لپسی(epilepsy)‏ در نورولوژی به حالتی گفته می‌شود که شخص، بدون عامل برانگیزاننده خاصی مثل افت قند خون، تب، کمبود کلسیم و غیره مکرراً دچار حملات تشنج شود.

صرع . [ ص َ ] (ع اِ) بیماری تناوبی که با اختلاجات و تشنجات همراه است و حس و شناسائی فوراً و کاملا در آن مفقود میگردد. (ناظم الاطباء). اپیلپسیا . مرض کاهنی . (بحر الجواهر). آفت دیو. نام بیماری که اعضاء نفسانیة را از افعال بازدارد بازداشتنی ناتمام . (بحر الجواهر). نام مرضی که صاحب خود را بر زمین می افکند.بهندی آن را مرگی گویند. (غیاث اللغات ).  و آن را مرض کاهنی نیز گویند، زیرا پاره ای از مصروعان اخبار بغیب کنند. (از کشاف الصطلاحات الفنون )


بعضی اشخاص مشهور مبتلا به صرع:

1. پرنس جان The Prince John   کوچکترین پسر جرج پنجم

2. پاپ پیوس نهم Pope Pius IX   دارای طولانی ترین زمان رهبری کلیسای کاتولیک را به مدت ۳۱ سال

3. فیودور داستایفسکی  Fyodor Dostoyevsky  نویسنده روسی، در زمان تبعید و زندان، حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت.

4. آیون کرنشا (Ion Creangă)‏ نویسنده رومانیایی، در سال ۱۲۶۸ خورشیدی بر اثر بیماری صرع وفات یافت

5. ماشادو د آسیس  Machado de Assis  نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس برزیلی

6. کارن آرمسترانگ (Karen Armstrong)‏  نویسنده و پژوهشگر انگلیسی‌

7. چارلز آلتامونت دویل Charles Altamont Doyle هنرمند و پدر نویسنده شرلوک هولمز

8. بیورنستیرن بیورنسون (Bjørnstjerne Bjørnson)‏ نویسندهٔ نروژی برنده جایزه نوبل ادبیات  1903. از بیورنسون به عنوان حلقه‌ای از چهار ادیب بزرگ نروژ یاد می‌شود.

9.  ایان کرتیس (Ian Curtis)‏ خواننده، ترانه‌نویس، گیتاریست و آهنگ‌نویس گروه انگلیسی. او به دلیل بیماری صرع و همچنین افسردگی ناشی از شکست در رابطه شخصی خود دست به خودکشی زد.

10. دیویس تارواتر (Davis Tarwater)‏ شناگر امریکایی

11. ولادیمیر لنین (Vladimir Lenin)‏  رهبر انقلاب 1917 و بنیانگذار شوروی 

12. هوگو ویوینگ (Hugo Weaving) بازیگر انگلیسی - استرالیایی، از نقش‌های معروف او می‌توان به ایفای نفش مامور اسمیت در فیلم ماتریکس اشاره کرد.

13. دنی گلاور (Danny Glover)‏ (زاده ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۶) بازیگر و کارگردان امریکایی.  او اغلب با بازی در فیلم‌های رنگ ارغوانی، غارتگر، شاهد، سری فیلم‌های اسلحه مرگبار و اره شناخته می‌شود.

14. جان رابرتس (John Roberts)‏  هفدهمین قاضی ارشد ایالات متحده آمریکا

15. کالیگولا  (Gaius Julius Caesar Augustus Germanicus)‏ Caligula سومین امپراتور روم بود که از سال ۳۷ تا ۴۱ میلادی فرمان راند.

16. میخائیل چهارم ملقب به میخائیل پافلاگونیایی  Michael IV the Paphlagonian  امپراتور بیزانس

17. امیلی دیون Emilie Dionne  فرزند سوم پنج قلوهای دیون

...

ارسلان : این آب پرتقال رو بخور ویتامین ث بشه بچسپه به تنت...

ویتامین ث Vitamin C یا ال-آسکوربات L-ascorbic acid ریز مغذی حیاتی برای گونه‌های پیشرفته پستانداران  (انسان، میمون‌ها و مانند این‌ها)، شمار اندکی از گونه‌های دیگر پستانداران (به‌ویژه خوکچه هندی و خفاش ها )، تعدادی از گونه‌های پرندگان و برخی ماهی‌هاست. تقریباً بجز موارد که در بالا ذکر شد بقیه جانداران این ویتامین را در بدن خود می‏سازند (فرمول C6H8O6 ) (مرکبات بهترین منابع ویتامین ث می‏باشند)

زخم و اسفنجی شدن لثه‌ها از علایم اسکوروی است.

در سده نوزدهم و در جریان مبتلا شدن بسیاری از دریانوردان به بیماری اسکوروی Scurvy (اسکوربوت) (اسقوربوط) این دریانوردان چاره کار را در مصرف مرکبات دیدند و بالاخره در سال 1928 این ویتامین در میوه پرتقال کشف شد و اسید اسکوربیک نام گرفت.

ویتامین c  آنتی اکسیدان است و جامدی سفید رنگ و محلول در آب و غیر سمی است که مصرف آن سامانه ایمنی بدن را افزایش می‌دهد. دارای استر حلقوی است و در محیط آبی آبکافت می‌شود و اسید می‌سازد؛ به همین دلیل به ان «اسید اسکوبیک» می گویند.

آلبرت سنت گیورگیی، کاشف ویتامین ث.

آلبرت وُن سِنت-گیورگی دِه ناگرَپولت (به مجاری: Albert von Szent-Györgyi de Nagyrápolt) (زادهٔ 16 سپتامبر 1893 ، درگذشت 22 اکتبر 1986 ) کاراندام‌شناس اهل مجارستان و برندهٔ جایزهٔ نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال ۱۹۳۷ است. اعتبار او به دلیل کشف ویتامین ث و اجزا و واکنش‌های چرخه اسید سیتریک است.


ارسلان : ما دو تا آدم تر و فرز، تیز و بز، زبر و زرنگ...این چلغوز می تونه ما رو از آرزوهامون دور کنه؟

چلغوز : در تداول عامه ، فضله ٔ مرغ خانگی و کبوتر و نظایر اینها. فضله ٔ مرغ و گنجشک و کبوتر و نظایرآن . فضله ٔ یکباره ٔ ماکیان یا کبوتر. فضله ٔ مرغان و پرندگان . || در اصطلاح عامه ، لغتی است که به مجاز و بر سبیل توهین و تحقیر به افراد کوچک جثه و کوتاه قد اطلاق شود. مجازاً دشنامی است تحقیرآمیز به افراد مورد اهانت . در مقام توهین به کسی گویند که بخواهند وی را خرد و حقیر و غیرقابل اعتنا جلوه دهند.

عکس: آشیانه غاز پرویی که از رسوبات چلغوز (گوانو) (کود مرغی) ساخته می‌شود.

کود مرغی یا گوانو Guano یا کود مرغ دریایی، در خاک شناسی ، به رسوبات فسفاته ناشی از مدفوع -چلغوز- پرندگان دریایی، خفاش ها و فک ها گفته می‌شود. کود مرغی ماده‌ای گران‌قیمت با درجه فسفر و نیتروژن بالا است که به عنوان کود و یکی از اجزاء ساخت باروت بکار می‌رود. گوانو کودی بسیار قوی است. عناصر تشکیل‌دهنده آن عبارت‌اند از آمونیا، اسید اوریک، اسید فسفریک، اسید اُکزالیک و اسید کربنیک و همچنین املاح زمینی و ناخالصی‌ها. تمرکز بالای نیترات ها در کود مرغی باعث شد که این ماده در مهمات‌سازی نظامی هم اهمیت پیدا کند. در اصل، دلیل اصلی بروز جنگ اقیانوس آرام میان پرو-بولیوی و شیلی به این خاطر بود که بولیوی قصد داشت بر گردآورندگان گوانوی شیلی مالیات ببندد.

معنی و ریشه بعضی لغات و اصطلاحات مجموعه 18

1. خانم مهاجر : گره این قضیه فقط به دست آقای فیضی باز میشه. روحی : ای داد بی داد روزی ما افتاد دست قوزی!

روزی ما افتاد دست قوزی : وقتي قرار باشد شخص خسيسي چيزي را تقسيم كند اين مثل را به كار مي برند .


2. هدایت : چه آشغال قالتاقی به به!

قالتاق : [ ترکی. ]  (ص .) آدم هفت خط و شارلاتان .


3. ارسلان : یه سری جاعل کلاهبردار ریختن دارن همه چی رو هاپولی می کنن

هپولیاسمی که معمولا با مصدر بصورت "هپولی کردن" نیز به کار میرود و به معنی:
بلعیده شدن بصورت یکجا!    به سرقت رفتن     ناپدید شدن

در زیرنویس انگلیسی gobble up آمده


4. ارسلان: حالا ما با اردنگی اینا رو از در نمی اندازیم بیرون برای اینکه در شان ما نیست...

اردنگی (اُ دَ) ( اِ.) (عامیانه.) لگدی که با نوک پا بر کفل کسی بزنند، تیپا، ضربه با پا.


5. سی سی: ببین می خوام یه وارث پارتی یگیرم اسمی!

داف اسمی : به دختری با آرایش بسیار غلیظ می گویند که از لحاظ پوشش ظاهری، شاید محجوب و سالم به نظر نرسد. دختر معروف، دختر خوشگل سرشناس

در زیرنویس انگلیسی branded آمده


6. ارسلان: یه نفر هم بفرستم با کاغذ تو اتاق شیش تا شصتش رو بزنن تو آستامپ تپ بکوبن زیر اون نامه....

استامپ (اسم) [فرانسوی: estampe] ('estāmp)
قوطی کوچک پَهن برای نگه‌داری پارچۀ آغشته به جوهر مُهر یا انگشت‌نگاری؛ جوهرگین.


7. هدایت : استاد شولکس کن! شولکس کن! ... از کت و کول افتادم!

شولکس : ترکیب دو واژه شل کردن و ریلکس کردن


8. ارسلان : این روانشناس فوفول دو زاری می تونه ما رو از آرزوهامون دور کنه؟

فوفول: سوسول

در زیرنویس انگلیسی sissy آمده


9. ارسلان : خب گاگول! اصلا برای چی باید بفهمه؟

گاگول   (ص .) (عامیانه.) احمق ، گیج .

در زیرنویس انگلیسی nitwit آمده


10. خاتون آبادی : بدبخت می خوای بری اون بالا ژیگول بشی برای من

ژیگول : محاوره ژیگولو

ژیگول : فردی که سعی می کند سر و وضع خود را شبیه ثروتمندان نشان دهد اما مسخره می نماید.        شیک - جوان جلف .کسی که خودش رو پولدار و با کلاس نشون میده،خوشتیپ

ژیگولو: فرانسوی: gigolo : مرد جوانی که به منظور جلب توجه دیگران خودآرایی می‌کند.


11. هدایت : منم که انقدر زاغارتم سوار فانتوم بشم از افق پدیدار بشم همه ذوق می کنن میگن پیتزا اومد!

زاقارت : ناکارا، به درد نخور، خراب، کهنه، صفتى غیر رسمی است که در محاورات معمولاً براى وسایل نقلیه یا سایر وسایل و ماشین‌هاى مکانیکى و برقى به کار مى‌رود؛ مى‌توان آن را معادل «در پیت»، «فکسنى» یا «لکنته» هم دانست.

به معنی چیزی بد از نظر ظاهر و نه از نظر محتوا و یا چیزی که باعث بد شکلی ظاهر باشه. کنایه از عملی که هیچگونه زیبایی ظاهری نداره.

در زبان امروزی به تدریج کاربرد این اصطلاح از وسایل نقلیه به همه چیز حتی ریخت قیافه آدمها هم گسترش یافته است.

در زیرنویس انگلیسی messed up آمده

12. فرید: لطفا به کسی نگین.   محسن: خیالتون راحت من همینجوری فیلینگی اومدم!

فیلینگی : تصادفی، اتفاقی، شانسی

در زیرنویس انگلیسی accidentally آمده


13. شعله: وای پیرمرد صدساله که مردنش انقدر دنگ و فنگ نداره که....

دنگ و فنگ : (دَ گُ فَ) (اِمر.) (عامیانه.) 1 - رفت و آمد، بیا و برو. 2 - تجمل ، جاه و جلال

دنگ و فنگ : (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) رفت و آمد. بیابرو. || معضل و مشکل و دشواری : این کار چه اندازه دنگ و فنگ دارد؛ با آداب و تشریفات دشوار همراه است


14. شعله : اصلا چه کاریه؟ اون پیرمرد بدبخت رو زابراش کنید...

زابرا : (بِ) (ص .) = زابه راه . زاو را: 1 - گرفتار، دچار دردسر، درمانده . 2 - آواره . 3 - سرگردان ، معطل .


15. هلیا : باز همه چی رله شد، یه بامبولی سوار کردن...

رله : درست شدن

رله : (اسم) [فرانسوی: relais] (rele)  ۱. دستگاهی برای داخل کردن جریان اضافی در جریان ضعیف‌تر.
۲. صفت [عامیانه، مجاز] مرتب.

در زیرنویس انگلیسی in order اومده


بامبول . (اِ) تُنبُل (درتداول عامه ). حیله و مکر در کاری . (فرهنگ نظام ). کَلَک . دوز و کلک . حقه . نادرستی . تزویر. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). مکر. تقلب . شیوه . رنگ . دغل : هزاربامبول میزند


16. سی سی: تو این هیری ویری حالا کجا داری میری؟

هیر و ویر. [ رُ ] (اِ مرکب ) در تداول عامه آنگاه به کار رود که مردم در آشفتگی و درهمی و انبوهی و ازدحام بوند و کس مر کس را نایستد.     - امثال :   میان این هیر و ویر بیا زیر ابروم بگیر .

در زیرنویس انگلیسی hubbub آمده


17. شعله : اصلا الان این همه کار ریخته سر ما، وقت ددر رفتنه؟

ددر. [ دَ دَ ] (اِ) در تداول عامه ، بیرون خانه و جای خودنمائی و خانه ٔ نامشروع برای زن . جای نامجاز و نامشروع که زن رود.        - اهل ددر بودن ؛ بدکاره بودن زن . تک پرانی زن .
|| در زبان اطفال ، بیرون اطاق . بیرون خانه و کوچه . کوی . برزن .خیابان . مهمانی .

ددر : (دَ دَ) (اِ.) در تداول کودکانه : بیرون .

ددر رفتن : ( ~. رَ تَ) (مص ل .) 1 - بیرون رفتن . 2 - (عا.) خروج زنی بدکار به منظوری نامشروع .


18. شعله :  اینجا شهر هرته هرکی واسه خودش یه اعلامیه بزنه؟

شهر هرت : . [ ش َ رِ هَِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از جایی است بی نظم و هرکه به هرکه و مشوش و درهم و جاییکه در آن قانون و مقرراتی حکمفرما نباشد. (از فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ).


19. سی سی، عزیزم منم مخاطبای خاص خودمو دارم، مهمون دارم، دوست دارم: عروس دارم: مش دارم، آرایش خلیجی دارم، شینیون دارم، تتو دارم...

مش (ایتالیایی:Mèche)  (انگلیسی : Hair highlighting/lowlighting) روشی در رنگ کردن مو است که معمولاً توسط بانوان استفاده می‌شود. در این سبک دسته‌هایی از موی سر را جدا می‌کنند و با از بین بردن رنگ آن‌ها (دکلره کردن) و گذاشتن یک رنگ روشن (مانند بلوند یا پلاتینی) فرم زیبایی را به رنگ موی فرد می‌دهند.

شینیون (فرانسوی: chignon) : گونه‌ای از آرایش آرایش مو برای زنان است که معمولاً جمع کردن مو با سنجاق  به شکل‌های مختلف می‌باشد. (ویکیپدیا)

تتو: خالکوبی (انگلیسی : tattoo) ریشه tattoo : میانه قرن 18: از Tahitian و Tongan و Samoan :(پلی نزی) بصورت ta-tau  یا Marquesan به صورت ta-tu


20. هدایت: الان همه خوابن، ما باید واسه این هویج قالتاق، مهر درست کنیم...

هویج : آدم علّاف

ارسلان : سند برات درست کرده باقلوا، یعنی با لبت بازی میکنه!

 باقلوا با لبات بازی می کنه : عالی (طعم عالی، جنس عالی، کیفیت عالی...)


21. جمشید : بابا : دندم نرم، چشمم کور، بالای سرش می مونم....

دند. [ دَ ] (اِ) دنده . استخوان پهلو.  ضلع. استخوان پهلو که آن را دنده نیز گویند.

دندت نرم ؛ خطابی سرزنش آمیز و ناسزاگونه و غالباً همراه خطاب چشمت کور. در تدوال مردم قزوین به کسر دال متداول است .



توجه : دوستان گرامی، اگر از ریشه کلمات آگاهی دارید، لطفا راهنمایی فرمایید ...


ارسلان : اگه این هفت خطه ما هفت خط تریم!


هفت خط : کسی که به اندازه ی هفت خط شراب بخورد و هوشیار بماند و در اصطلاح به ادم های زرنگ و آب زیره کار گفته میشود.          بیشتر


هفت خط : (صفت) [فارسی. عربی] (haftxat)  . [عامیانه، مجاز] شخص متقلب و حقه‌باز.


خطوط جام : جام کیخسرو و جام جمشید، برای ظرفیت های مختلف ، در هر جامی که برای می گساری ترتیب می دادند ، هفت خط در روی آن می کشیدند که معلوم بود ، یکی ، یک هفتم بود( 1/7) دیگری ،دو هفتم بود(2/7) و الی آخر.  و این خط ها هرکدام شان اسم داشتند.

ادیب الممالک  یک قطعة هشت بیتی در مورد جام شراب سروده که دو بیت آن در مورد خطوط جام است. برای اینکه این مطلب ذهن نشین تر گردد. آن دو بیت را می آورم:

هفت خط داشت جام جمشیدی         هـــر یکی در صفا چو آینه

جـــور و بغداد و بصره و ازرق         اشک و کاسه گر و فرودینه

کلمات : 1- جور، 2- بغداد، 3- بصره، 4- ازرق، 5- اشک ، 6- کاسه گر، 7- فرودینه، صرف نظر از معانی لفظی که دارند ، در حقیقت اسم خطوط جام در آن زمان ، از بالا به طرف پاین،  بوده که « فرودینه» آخرین خط جام و تة جام می باشد.


در زیرنویس انگلیسی old hand (مجرب) آمده

خاتون آبادی: رستم و سهراب رو در مقابل هم قرار دادی رفت!

خلاصه داستان رستم و سهراب:  

كنون رزم سهراب و رستم شنو                                                       دگرها شنيدستي اينهم شنو

روزی رستم پس از آنکه از جنگ افراسياب توراني پيروز آمد و مدتي در زابلستان به استراحت پرداخت مجدداً بار سفر بست و از مرز گذشت، وارد خاك توران شد، گوری شكار و بریان كرد و بخورد و بخفت. سواران تورانی رخش را در دشت دیده به بند كردند. رستم بيدار شد و به هر سو نظر كرد رخش را نيافت. پس زين اسب را بر پشت گرفته از ردپاي مركوب خويش جانب سمنگان را در پيش گرفت:

به پشت اندر آورد زين لجام                                        همي گفت با خود يل نيكنام

چنين است رسم سراي درشت                          گهي پشت زين و گهي زين به پشت

شاه سمنگان او را به سرایش مهمان كرد و وعده داد كه رخش را می‌یابد. نیمه شب تهمینه دختر شاه سمنگان كه وصف دلاوری‌های رستم را شنیده بود، خود را به خوابگاه رستم رساند. رستم دستان از آن همه زيبايي و طنازي خيره ماند و از نام و نشانش پرسيد:

چنين داد پاسخ كه تهمينه ام * تو گويي كه از غم بدو نيمه ام

يكي دخت شاه سمنگان منم * ز پشت هژبر و پلنگان منم

تهمینه عشق خود را به او ابراز كرد و گفت آرزو دارد فرزندی از رستم داشته باشد. زمانی كه رستم تهمینه را ترك ‌می‌كرد، مهره‌ای به او داد تا در آینده موجب شناسایی فرزند رستم گردد.

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه                           يكي كودك آمد چو تابنده ماه

تو گفتي گو پيلتن رستم است                             و يا سام شير است يا نيرم است

چو خندان شد و چهره شاداب كرد                       ورا نام تهمينه سهراب كرد

سهراب همچون پدر موجودی استثنایی بود. در سه سالگی چوگان می‌آموزد؛ در پنج سالگی تیر و كمان و در ده سالگی كسی هماورد او نبود. زمانی كه سهراب دانست پدرش رستم است، تصمیم گرفت به ایران رفته، كیكاووس را بركنار و رستم را به جای او بنشاند. سپس به توران تاخته و خود به جای افراسیاب بر تخت بنشیند.

چو رستم پدر باشد و من پسر                            نباید به گیتی كسی تاجور

سهراب سپاهی فراهم كرد. افراسیاب چون شنید سهراب تازه جوان می‌خواهد به جنگ كیكاووس رود، سپاه بزرگی به سركردگی هومان و بارمان همراه با هدایای بسیار نزد سهراب فرستاد و به دو سردار خود سفارش كرد تا مانع شناسایی پدر و پسر شوند و پس از آن كه رستم به دست سهراب كشته شد، سهراب را نیز در خواب از پا درآورند.

سهراب به ایران حمله می‌كند. نگهبان دژ سپید در ناحیة مرزی، هجیر پسر گودرز، با سهراب می‌جنگد و اسیر می‌شود. سپس گردآفرید دختر گژدهم با سهراب می‌جنگد. پس از جنگی سخت، سهراب می‌فهمد او دختر است و دلباختة او می‌شود اما گردآفرید با حیله به داخل دژ می‌رود، همراه ساكنان آن جا، دژ را ترك و برای كیكاووس پیام می‌فرستند كه سپاه توران به سركردگی تازه‌جوانی به ایران حمله و دژ سپید را گرفته‌است.

نامه كه به كیكاووس می‌رسد، هراسان گیو پسر گودرز را به زابل می‌فرستد تا رستم

رهاننده شهر مازندران                                      گشاينده بند هاماوران

را برای نبرد با این یل جوان فرابخواند.

سپاه ایران و توران در برابر هم صف‌آرایی می‌كنند. شب رستم با لباس تورانیان به میان آن‌ها رفته و سهراب را از نزدیك می‌بیند. هنگام بازگشت، زند (یا ژنده رزم دايي سهراب) را كه ممكن بود پدر و پسر را به هم بشناساند، ناخواسته می‌كشد. روز بعد سهراب از هجیر می‌خواهد رستم را به او نشان دهد اما هجیر از ترس آن كه رستم به دست این سردار تورانی كشته شود، رستم را نمی‌شناساند.

شب رستم به برادرش زواره وصیت كرد و سهراب از هومان پرسید آیا پهلوانی كه امروز با او جنگیدم رستم نبود كه هومان همان طور كه افراسیاب از او خواسته بود، رستم را به او نشناساند.

روز دیگر دو پهلوان كشتی گرفتند. پس از چندی سهراب رستم را بر زمین زد و تا خواست سرش را با خنجر از تن جدا كند، رستم گفت در آئین ما كشتن در نخستین نبرد رسم نیست.

نخستين كه پشتش نهد بر زمين                          نبرد سرش گرچه باشد به كين

اگر بار ديگرش زير آورد                                       به افكندنش نام شير آورد

روا باشد از سر كند زو جدا                                 بدينگونه بر باشد آيين ما

سهراب او را رها كرد. بار دیگر رستم و سهراب به كشتی گرفتن پرداختند و این بار رستم سهراب را بر زمین زد و با خنجر پهلوی او را درید.

سهراب گفت كسی پیدا خواهد شد تا به رستم خبر ببرد كه تو فرزند او را كشته‌ای. آن وقت اگر ماهی شوی و به دریا بروی یا ستاره در آسمان، رستم ترا خواهد یافت و به كین پسر ترا خواهد كشت.

کنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شوی
وگر چون ستاره شوی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاک مهر
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین من
ازین نامداران گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
که سهراب کشتست و افگنده خوار
ترا خواست کردن همی خواستار

رستم از هوش رفت و چون به خود آمد، از او پرسید چه نشانه‌ای از رستم داری؟ سهراب بازو بندش را با همان مهره به رستم نشان داد. رستم خواست خود را بكشد كه بزرگان نگذاشتند. سهراب از او خواست از سواران توران كسی را هلاك نكنند كه پذیرفته شد.

رستم به یاد نوشدارو افتاد و كسی را نزد كیكاووس فرستاد تا اگر اندكی از نیكویی‌های او را به یاد می‌آورد، نوشدارو را برای درمان فرزندش سهراب بفرستد. كیكاووس از ترس آن كه با زنده ماندن سهراب پدر و پسر او را از تخت به زیر آورند، از دادن نوشدارو خودداری كرد و بدینسان سهراب بمرد.

منابع : وبلاگ shahnamesahba   سایت  iketab  وبلاگ ferdosi-toosi  سایت wikipedia 


هدایت : منم که انقدر زاغارتم سوار فانتوم بشم از افق پدیدار بشم همه ذوق می کنن میگن پیتزا اومد!

مک‌دانل داگلاس اف-۴ فانتوم ۲ (McDonnell Douglas F-4 Phantom II)‏ (فانتوم به انگلیسی به معنای شبح) جنگنده/بمب‌افکن دو سرنشینه و ۲ موتوره مافوق صوت و دوربرد است که توانایی عملیات در همه شرایط آب و هوایی را دارد. از فانتوم به عنوان یکی از بهترین جنگنده‌های سده بیستم میلادی نام برده می‌شود. فانتوم ۲ از سال ۱۹۶۰ وارد خدمت در نیروی دریایی ایالات متحده گردید و کمی بعد نیروی هوایی و نیروی تفنگداران دریایی ایالات متحده هم استفاده از آن را آغاز کردند. 

شرکت مک‌دانل داگلاس این هواپیما را تا اواخر دهه ۱۹۷۰ برای نیروی دریایی ایالات متحده می‌ساخت. فانتوم به طور گسترده در جنگ ویتنام مورد استفاده قرار گرفت و  آخرین جنگنده نیروی هوایی آمریکا بود که خلبانان تک خال flying ace زیادی در قرن بیستم داشت. این هواپیما در طی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ستون فقرات نیروی هوایی آمریکا را تشکیل می‌داد. این هواپیما به‌تدریج با هواپیماهایی جدیدتری همچون اف۱۵ و اف۱۶ در نیروی هوایی امریکا، اف-۱۴ تام‌کت و اف-۱۸ هورنت در نیروی دریایی آمریکا جایگزین شد.


هدایت: کل سندا رو ارسلان تا صبح داشت فوت می کرد خشک بشه. یه دونه کارت هدیه ناسا هم شیتیل گذاشت روش!

شیتیل : دست خوش- پاداشی که در ازای خدمتی بخشیده می شود.

ریشه کلمه : شیتیل ریشه گیاهیست خوردنی وکم‌ارزش که در نواحی کوهستانی و در زمینهای رسی به عمل میاید. از دیر باز رهگذران که امکان پخت هیچ نوع خوراکی نداشتند این گیاه را جهت رفع گرسنگی از کشاورزان دریافت میکردند.

دریافت شیتیل : اصطلاح دریافت شیتیل در مواقعی به کار میرفت که خواهنده هیچ چیز نمیتوانست به ازای کاری دریافت کند از طرف مقابل خود میخواست.

شیتیل دادن : شیتیل دادن به نحوی رد کردن مزاحم به همراه رعایت رسم مهمانداری محسوب میگردید.

شیتیل گرفتن : به مصداق یک مو از خرس کندن تلقی میگردید.

جمشید: یه دستگاه آی سی یو هست نوی نو، نه جون تو در حد آکه...

آکبند : کالای صنعتی کار نکرده به صورتی که هنوز در بسته بندی کارخانه باشد، دست نخورده ، کار نکرده

ریشه کلمه : این لغت برداشت عامیانه ای از عبارت  UK BOUND انگلیسی است (به معنی بسته بندی انگلستان) که در زمان تسلط انگلیسیها در شرکت نفت و در نواحی خوزستان متداول شد.   بیشتر

هلاکو: کاسه ای زیر نیم کاسه تون نباشه ها! ارسلان: اصلا شوخیش هم قشنگ نیست!

زير كاسه نيم كاسه اي استاگر كسي ظاهراً دست به كاري زند ولي در پرده خفا و پنهاني به كاري ديگر مشغول باشد اصطلاحاً مي گويند:«زير كاسه نيم كاسه اي است.» يعني مطلب به اين سادگي نيست و فريب و نيرنگي در كار است. بعضيها عبارت بالا را به شكل و هيئت كاسه اي زير نيم كاسه است مي گويند و مي نويسند كه البته غلط است زيرا پيداست با آن حجم و بزرگي هرگز زير نيم كاسه قرار نمي گيرد.

ریشه ضرب المثل: به طوري كه مي دانيم در آشپزخانه ها معمولاً كاسه ها و قدحهاي بزرگ را وارونه قرار نمي دهند بلكه آنها را در جاهاي مخصوص و معين به شكل و هيئت معمولي پهلوي همديگر مي گذارند و كاسه هاي كوچك و كوچكتر را يكي پس از ديگري در درون آنها جاي مي دهند. يا اينكه براي زيبايي و دكوراسيون آشپزخانه آنها را به شكلي كه قاعده به سمت ديوار و رويشان به سمت بيننده باشد قرار مي دهند.

پس با اين توصيف و توضيح اجمالي، اگر احياناً ديده شود كه كاسه بزرگي در آشپزخانه يا سردابه ها و زيرزميني به شكل و هيئت غيرمتعارف يعني وارونه روي زمين قرار گرفته است يا وضع غيرطبيعي حاكي از اين خواهد بود كه: زير كاسه نيم كاسه اي است تا محتويات آن نيم كاسه يعني كاسه كوچكتر، از نفوذ دود و گرد و خاك و دستبرد حيوانات موذي و مزاحم محفوظ بماند. از آنجا كه بيننده فقط كاسه بزرگ را مي ديد و وجود نيم كاسه و محتوياتش در زير كاسه بر او مجهول بوده است لذا هر عملي كه سرپوش عملي ديگر بوده جنبه گول و فريب و نيرنگ پيدا مي كرده است اصطلاحاً گفته مي شود:«زير كاسه نيم كاسه اي است.»

نیم کاسه زیرکاسه داشتن (بودن ) ؛ کنایه از مکر و حیله . (غیاث اللغات ) (از مصطلحات ). تعبیه کردن چیزی از راه فریب در چیزی . (آنندراج ). کنایه از اینکه قضیه غیر ازصورت ظاهر، محتوی و موضوع دیگری در معنی دارد. رمزی و رازی در کار بودن :

یک دم سر من از سر زانو جدا نشد * اینجا به زیر کاسه بود نیم کاسه ای .      میر برهان (از آنندراج ).

جمشید: حالا بورس نیویورک و لندن  و ... خورد تو سرشون به خاطر قیمت من اون بماند!


بورس  exchange: از فرانسوی:  bourse : مکان خرید و فروش اوراق بهادار و سهام


بازار بورس نیویورک NYSE (به انگلیسی: New York Stock Exchange) بزرگ‌ترین بازار بورس از نظر میزان معاملات و حجم سرمایه در ایالات متحده آمریکا و جهان می‌باشد. این بازار بورس در شهر نیویورک و در شمارهٔ ۱۱ وال استریت واقع شده‌است.


بورس لندن LSE (به انگلیسی:  London Stock Exchange ) یک بازار بورس اوراق بهادار واقع در شهر لندن، است. این بورس در 1801  تأسیس شده و  یکی از بزرگ‌ترین بورس‌های جهان به شمار می‌رود. بورس لندن بخشی از گروه بورس لندن است. بنیان‌های کنونی آن در میدان پاترنوستر نزدیک کلیسای جامع سنت پائول در شهر لندن است.


در قسمت اول ویلای من هم اشاره ای به بورس شده:


منیژه : بورس هنگ کنگ هم شروع به کار کرد بجنب!

بورس اوراق بهادار هنگ کنگ، (به چینی: 香港交易)‏ یا (SEHK) در کشور هنگ کنگ قرار دارد. این بازار بورس، پس از بورس اوراق بهادار توکیو و بورس اوراق بهادار شانگهای، سومین بازار بزرگ بورس در آسیا ، از لحاظ ارزش بازار می‌باشد. در حال حاضر، بورس هنگ کنگ، در فهرست بزرگترین بازارهای بورس اوراق بهادار جهان، در رتبه ششم قرار دارد.

ارسلان : اصلا بده کودک درونتو ببریم پارک!

کودک درون  inner child : در روانشناسی عمومی و تحلیلی، کودک درون جنبه کودکانه ما است. که هر آنچه را که قبل از بلوغ، به عنوان کودک یاد گرفته ایم و تجربه کرده ایم دربرمی گیرد.

کودک درون همان بچه کوچکی است که دوست دارد تربیت شود، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد و او را دوست داشته باشند. روح آزاد، شیطان و بازیگوشی است که شما آن را سر به راه کرده و کنترل می کنید، او عاطفی و حساس است، شما او را هدایت کرده و آرام می کنید، با این حال در درون شما زندگی می کند. او خلاق و هنرپیشه است، شکل یافته و سامان دهی شده و نیازمند رهایی است. کودک درون همان شمایی است که درد می کشید، نادیده گرفته می شوید، خود را از دید دیگران پنهان کرده و وجود خود را انکار می کنید. این کودک همیشه در زیر سطح قرار دارد و موجب نگرانی و ترس شما از مورد سوء استفاده قرار گرفتن می شود. 

کودک درون آن بخش از وجود ماست که دوست دارد کودکی کند؛ یعنی اینکه درست مثل یک بچه سرزنده و با هیجان باشد. کودک درون ماست که ما را وا می‌دارد شعر بگوییم، شوخی کنیم، در هپروت تخیلات‌مان سر کنیم و بچه بازی در بیاوریم. کودک درون ماست که قهر می‌کند.