معنی و ریشه بعضی واژگان مجموعه دوم گنج مظفر

حیف نون : چاره کار پشک است...

پشک (اسم) (pešk) تکۀ کاغذ یا چیز دیگر که هنگام تقسیم کردن چیزی به کار ببرند و به‌وسیلۀ آن سهم و نصیب هرکس را معین کنند، یا کاری را به عهدۀ کسی وابگذارند؛ قرعه. پشک انداختن: (مصدر لازم) قرعه انداختن؛ قرعه کشیدن.


حبیب : سمسارم ... باور کنید سمسارم ...

سمسار (اسم) [معرب، مٲخوذ از سنسکریت] ‹سفسار، سپسار› (semsār) دکان‌داری که اسباب دست دوم را خریدوفروش می‌کند.


حیف نون : الماس خوراک راحت الهضمی نیست!

اَلماس یکی از سنگ‌های قیمتی و یکی از آلوتروپهای کربن است که در فشارهای بالا پایدار است. واژه فارسی الماس و حتی واژه انگلیسی diamond از واژه ادَماس  adámas {به یونانی|ἀδάμας}و به معنای "نشکن"} گرفته شده‌است. (ویکیپدیا)

الماس . [ اَ ] (معرب ، اِ) (از یونانی آدامس ) گوهری است سخت و سپید و اغلب جواهر را میبرد. (انجمن آرا). . صاحب نشوء اللغة العربیة (ص 93) گوید: الماس اعجمی است و عربی فراموش شده ٔ آن سامور است - . بیرونی در الجماهر گوید: الماس را به هندی هیرا و به رومی اذامس و نیز ادمنطون گویند، بگفته ٔ کندی بمعنی چیزی است که نشکند، و در سریانی المیاس و کیفاد الماس بمعنی سنگ الماس گویند. (دهخدا)



اسم نقش ها و بازیگرها + تکیه کلام ها و بعضی دیالوگ ها


برای دسترسی به این بخش، به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه نوشته

معنی و ریشه بعضی لغات و اصطلاحات مجموعه 19

- روحی : الان می تونی دو تا لامپ شمعی بی دستش جای آباژور گوشه سالن ازش استفاده کنی

آباژور lampshade  :
واژه‌ای با ریشهٔ فرانسوی است که در زبان فرانسه آن را به شکل Abat-Jour می‌نویسند.  بیشتر

-جمشید: ... من فرت و فرت اینجا دلار خرج کردم ...

فرت فرت : [عامیانه] (fertfert) تندتند؛ به‌شتاب.
فرت فرت : (قید مرکب ) جَلد و شتاب. به شتاب و شتابان و به زودی. (گویا ریشه آلمانی دارد)

- جمشید : ... پول جیرینگی ریختم اینور و اونور...

جرنگی : (جِ رِ) (ق .) جیرنگی ، نقد، پول نقد.
جرنگی . [ ج ِ رِ ] (ص نسبی ) در تداول عوام ، نقد، عین ، درمی بانگ کننده ، چون بیندازند. (یادداشت مؤلف ): پول جرنگی ؛ پول نقد،بی حواله ، پولی که فی المجلس بدست شخص داده شود: هزارتومان یا صد تومان جرنگی ؛ یعنی هزار یا صد تومان پول نقد. چنانکه صد تومان پول جرنگی شمردم میان دستش ، هزارتومان پول جرنگی به او دادم .

- جمشید : به ما گفتن عمو جون حرف نمی زنن، به سی سی گفتم بریم یه زیرلفظی براش بگیریم و برگردیم...

زیرلفظی پول یا هدیه‌ای‌ست که هنگام مراسم عقد از طرف خانواده داماد به عروس داده می‌شود تا او رضایت خود را برای ازدواج اعلام کند.


- فرید: بیا من رو بو کن! من چیک تو چیک با عموت بزرگ شدم!

چیک تو چیک : بسیار نزدیک به هم، در آغوش یکدیگر
در زیرنویس انگلیسی به درستی cheek to cheek آمده که ریشه این کلمه است


- هدایت: خز و خیلتیم مثلا (یعنی) خیلی نوکرتم...

خز و خیل : شلخته و درب و داغون 
              
۱. دادا بزن بریم قاطی خز و خیلا.      ۲. خز و خیل بازی در نیار...
برای چیزی یا کسی به کار می رود که قدیمی و خیلی ضایع باشد ، یا نمونه مشابه زیادی داشته باشد.
        طرف و دیدی چطوری تیپ میزنه ، خیلی خز و خیله!                بیشتر

هلاکو : جناب مشکات که ماشاالله سر و مر و گنده از منم بهترن...

سر و مر:[س ُ رُ م ُ] (ص مرکب، از اتباع) سخت فربه / سر ومر :(عامیانه.) سالم ، تندرست.


ارسلان : قرار بود خانم مهاجرو به عموجان معرفی کنم. صدامم هاگیر واگیر گرفته!

هاگیر واگیر : گیر و دار، شلوغی و پلوغی    (در زیرنویس انگلیسی ballyhoo آمده)
ارسلان : من میگم مزاحم مریض نشیم، از صبح عین کتلت هی اینور اونورش کردن...
کتلت : از انگلیسی cutlet مشتق از فرانسوی côtelette و côte به معنی گوشت دنده

هلاکو: جمشید جان ما رو پاگشا کردن...

پاگشا مراسمی است که اقوام عروس و داماد در ایران در منزل خودشان برگزار می‌کنند که پای زوج جدید به منزل آنها باز شود. رونما هدیه ایست که در این میهمانی رد وبدل می‌شود.



معنی و ریشه بعضی لغات و اصطلاحات مجموعه 18

1. خانم مهاجر : گره این قضیه فقط به دست آقای فیضی باز میشه. روحی : ای داد بی داد روزی ما افتاد دست قوزی!

روزی ما افتاد دست قوزی : وقتي قرار باشد شخص خسيسي چيزي را تقسيم كند اين مثل را به كار مي برند .


2. هدایت : چه آشغال قالتاقی به به!

قالتاق : [ ترکی. ]  (ص .) آدم هفت خط و شارلاتان .


3. ارسلان : یه سری جاعل کلاهبردار ریختن دارن همه چی رو هاپولی می کنن

هپولیاسمی که معمولا با مصدر بصورت "هپولی کردن" نیز به کار میرود و به معنی:
بلعیده شدن بصورت یکجا!    به سرقت رفتن     ناپدید شدن

در زیرنویس انگلیسی gobble up آمده


4. ارسلان: حالا ما با اردنگی اینا رو از در نمی اندازیم بیرون برای اینکه در شان ما نیست...

اردنگی (اُ دَ) ( اِ.) (عامیانه.) لگدی که با نوک پا بر کفل کسی بزنند، تیپا، ضربه با پا.


5. سی سی: ببین می خوام یه وارث پارتی یگیرم اسمی!

داف اسمی : به دختری با آرایش بسیار غلیظ می گویند که از لحاظ پوشش ظاهری، شاید محجوب و سالم به نظر نرسد. دختر معروف، دختر خوشگل سرشناس

در زیرنویس انگلیسی branded آمده


6. ارسلان: یه نفر هم بفرستم با کاغذ تو اتاق شیش تا شصتش رو بزنن تو آستامپ تپ بکوبن زیر اون نامه....

استامپ (اسم) [فرانسوی: estampe] ('estāmp)
قوطی کوچک پَهن برای نگه‌داری پارچۀ آغشته به جوهر مُهر یا انگشت‌نگاری؛ جوهرگین.


7. هدایت : استاد شولکس کن! شولکس کن! ... از کت و کول افتادم!

شولکس : ترکیب دو واژه شل کردن و ریلکس کردن


8. ارسلان : این روانشناس فوفول دو زاری می تونه ما رو از آرزوهامون دور کنه؟

فوفول: سوسول

در زیرنویس انگلیسی sissy آمده


9. ارسلان : خب گاگول! اصلا برای چی باید بفهمه؟

گاگول   (ص .) (عامیانه.) احمق ، گیج .

در زیرنویس انگلیسی nitwit آمده


10. خاتون آبادی : بدبخت می خوای بری اون بالا ژیگول بشی برای من

ژیگول : محاوره ژیگولو

ژیگول : فردی که سعی می کند سر و وضع خود را شبیه ثروتمندان نشان دهد اما مسخره می نماید.        شیک - جوان جلف .کسی که خودش رو پولدار و با کلاس نشون میده،خوشتیپ

ژیگولو: فرانسوی: gigolo : مرد جوانی که به منظور جلب توجه دیگران خودآرایی می‌کند.


11. هدایت : منم که انقدر زاغارتم سوار فانتوم بشم از افق پدیدار بشم همه ذوق می کنن میگن پیتزا اومد!

زاقارت : ناکارا، به درد نخور، خراب، کهنه، صفتى غیر رسمی است که در محاورات معمولاً براى وسایل نقلیه یا سایر وسایل و ماشین‌هاى مکانیکى و برقى به کار مى‌رود؛ مى‌توان آن را معادل «در پیت»، «فکسنى» یا «لکنته» هم دانست.

به معنی چیزی بد از نظر ظاهر و نه از نظر محتوا و یا چیزی که باعث بد شکلی ظاهر باشه. کنایه از عملی که هیچگونه زیبایی ظاهری نداره.

در زبان امروزی به تدریج کاربرد این اصطلاح از وسایل نقلیه به همه چیز حتی ریخت قیافه آدمها هم گسترش یافته است.

در زیرنویس انگلیسی messed up آمده

12. فرید: لطفا به کسی نگین.   محسن: خیالتون راحت من همینجوری فیلینگی اومدم!

فیلینگی : تصادفی، اتفاقی، شانسی

در زیرنویس انگلیسی accidentally آمده


13. شعله: وای پیرمرد صدساله که مردنش انقدر دنگ و فنگ نداره که....

دنگ و فنگ : (دَ گُ فَ) (اِمر.) (عامیانه.) 1 - رفت و آمد، بیا و برو. 2 - تجمل ، جاه و جلال

دنگ و فنگ : (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) رفت و آمد. بیابرو. || معضل و مشکل و دشواری : این کار چه اندازه دنگ و فنگ دارد؛ با آداب و تشریفات دشوار همراه است


14. شعله : اصلا چه کاریه؟ اون پیرمرد بدبخت رو زابراش کنید...

زابرا : (بِ) (ص .) = زابه راه . زاو را: 1 - گرفتار، دچار دردسر، درمانده . 2 - آواره . 3 - سرگردان ، معطل .


15. هلیا : باز همه چی رله شد، یه بامبولی سوار کردن...

رله : درست شدن

رله : (اسم) [فرانسوی: relais] (rele)  ۱. دستگاهی برای داخل کردن جریان اضافی در جریان ضعیف‌تر.
۲. صفت [عامیانه، مجاز] مرتب.

در زیرنویس انگلیسی in order اومده


بامبول . (اِ) تُنبُل (درتداول عامه ). حیله و مکر در کاری . (فرهنگ نظام ). کَلَک . دوز و کلک . حقه . نادرستی . تزویر. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). مکر. تقلب . شیوه . رنگ . دغل : هزاربامبول میزند


16. سی سی: تو این هیری ویری حالا کجا داری میری؟

هیر و ویر. [ رُ ] (اِ مرکب ) در تداول عامه آنگاه به کار رود که مردم در آشفتگی و درهمی و انبوهی و ازدحام بوند و کس مر کس را نایستد.     - امثال :   میان این هیر و ویر بیا زیر ابروم بگیر .

در زیرنویس انگلیسی hubbub آمده


17. شعله : اصلا الان این همه کار ریخته سر ما، وقت ددر رفتنه؟

ددر. [ دَ دَ ] (اِ) در تداول عامه ، بیرون خانه و جای خودنمائی و خانه ٔ نامشروع برای زن . جای نامجاز و نامشروع که زن رود.        - اهل ددر بودن ؛ بدکاره بودن زن . تک پرانی زن .
|| در زبان اطفال ، بیرون اطاق . بیرون خانه و کوچه . کوی . برزن .خیابان . مهمانی .

ددر : (دَ دَ) (اِ.) در تداول کودکانه : بیرون .

ددر رفتن : ( ~. رَ تَ) (مص ل .) 1 - بیرون رفتن . 2 - (عا.) خروج زنی بدکار به منظوری نامشروع .


18. شعله :  اینجا شهر هرته هرکی واسه خودش یه اعلامیه بزنه؟

شهر هرت : . [ ش َ رِ هَِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از جایی است بی نظم و هرکه به هرکه و مشوش و درهم و جاییکه در آن قانون و مقرراتی حکمفرما نباشد. (از فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ).


19. سی سی، عزیزم منم مخاطبای خاص خودمو دارم، مهمون دارم، دوست دارم: عروس دارم: مش دارم، آرایش خلیجی دارم، شینیون دارم، تتو دارم...

مش (ایتالیایی:Mèche)  (انگلیسی : Hair highlighting/lowlighting) روشی در رنگ کردن مو است که معمولاً توسط بانوان استفاده می‌شود. در این سبک دسته‌هایی از موی سر را جدا می‌کنند و با از بین بردن رنگ آن‌ها (دکلره کردن) و گذاشتن یک رنگ روشن (مانند بلوند یا پلاتینی) فرم زیبایی را به رنگ موی فرد می‌دهند.

شینیون (فرانسوی: chignon) : گونه‌ای از آرایش آرایش مو برای زنان است که معمولاً جمع کردن مو با سنجاق  به شکل‌های مختلف می‌باشد. (ویکیپدیا)

تتو: خالکوبی (انگلیسی : tattoo) ریشه tattoo : میانه قرن 18: از Tahitian و Tongan و Samoan :(پلی نزی) بصورت ta-tau  یا Marquesan به صورت ta-tu


20. هدایت: الان همه خوابن، ما باید واسه این هویج قالتاق، مهر درست کنیم...

هویج : آدم علّاف

ارسلان : سند برات درست کرده باقلوا، یعنی با لبت بازی میکنه!

 باقلوا با لبات بازی می کنه : عالی (طعم عالی، جنس عالی، کیفیت عالی...)


21. جمشید : بابا : دندم نرم، چشمم کور، بالای سرش می مونم....

دند. [ دَ ] (اِ) دنده . استخوان پهلو.  ضلع. استخوان پهلو که آن را دنده نیز گویند.

دندت نرم ؛ خطابی سرزنش آمیز و ناسزاگونه و غالباً همراه خطاب چشمت کور. در تدوال مردم قزوین به کسر دال متداول است .



توجه : دوستان گرامی، اگر از ریشه کلمات آگاهی دارید، لطفا راهنمایی فرمایید ...


هدایت: کل سندا رو ارسلان تا صبح داشت فوت می کرد خشک بشه. یه دونه کارت هدیه ناسا هم شیتیل گذاشت روش!

شیتیل : دست خوش- پاداشی که در ازای خدمتی بخشیده می شود.

ریشه کلمه : شیتیل ریشه گیاهیست خوردنی وکم‌ارزش که در نواحی کوهستانی و در زمینهای رسی به عمل میاید. از دیر باز رهگذران که امکان پخت هیچ نوع خوراکی نداشتند این گیاه را جهت رفع گرسنگی از کشاورزان دریافت میکردند.

دریافت شیتیل : اصطلاح دریافت شیتیل در مواقعی به کار میرفت که خواهنده هیچ چیز نمیتوانست به ازای کاری دریافت کند از طرف مقابل خود میخواست.

شیتیل دادن : شیتیل دادن به نحوی رد کردن مزاحم به همراه رعایت رسم مهمانداری محسوب میگردید.

شیتیل گرفتن : به مصداق یک مو از خرس کندن تلقی میگردید.

جمشید: یه دستگاه آی سی یو هست نوی نو، نه جون تو در حد آکه...

آکبند : کالای صنعتی کار نکرده به صورتی که هنوز در بسته بندی کارخانه باشد، دست نخورده ، کار نکرده

ریشه کلمه : این لغت برداشت عامیانه ای از عبارت  UK BOUND انگلیسی است (به معنی بسته بندی انگلستان) که در زمان تسلط انگلیسیها در شرکت نفت و در نواحی خوزستان متداول شد.   بیشتر

هلاکو: کاسه ای زیر نیم کاسه تون نباشه ها! ارسلان: اصلا شوخیش هم قشنگ نیست!

زير كاسه نيم كاسه اي استاگر كسي ظاهراً دست به كاري زند ولي در پرده خفا و پنهاني به كاري ديگر مشغول باشد اصطلاحاً مي گويند:«زير كاسه نيم كاسه اي است.» يعني مطلب به اين سادگي نيست و فريب و نيرنگي در كار است. بعضيها عبارت بالا را به شكل و هيئت كاسه اي زير نيم كاسه است مي گويند و مي نويسند كه البته غلط است زيرا پيداست با آن حجم و بزرگي هرگز زير نيم كاسه قرار نمي گيرد.

ریشه ضرب المثل: به طوري كه مي دانيم در آشپزخانه ها معمولاً كاسه ها و قدحهاي بزرگ را وارونه قرار نمي دهند بلكه آنها را در جاهاي مخصوص و معين به شكل و هيئت معمولي پهلوي همديگر مي گذارند و كاسه هاي كوچك و كوچكتر را يكي پس از ديگري در درون آنها جاي مي دهند. يا اينكه براي زيبايي و دكوراسيون آشپزخانه آنها را به شكلي كه قاعده به سمت ديوار و رويشان به سمت بيننده باشد قرار مي دهند.

پس با اين توصيف و توضيح اجمالي، اگر احياناً ديده شود كه كاسه بزرگي در آشپزخانه يا سردابه ها و زيرزميني به شكل و هيئت غيرمتعارف يعني وارونه روي زمين قرار گرفته است يا وضع غيرطبيعي حاكي از اين خواهد بود كه: زير كاسه نيم كاسه اي است تا محتويات آن نيم كاسه يعني كاسه كوچكتر، از نفوذ دود و گرد و خاك و دستبرد حيوانات موذي و مزاحم محفوظ بماند. از آنجا كه بيننده فقط كاسه بزرگ را مي ديد و وجود نيم كاسه و محتوياتش در زير كاسه بر او مجهول بوده است لذا هر عملي كه سرپوش عملي ديگر بوده جنبه گول و فريب و نيرنگ پيدا مي كرده است اصطلاحاً گفته مي شود:«زير كاسه نيم كاسه اي است.»

نیم کاسه زیرکاسه داشتن (بودن ) ؛ کنایه از مکر و حیله . (غیاث اللغات ) (از مصطلحات ). تعبیه کردن چیزی از راه فریب در چیزی . (آنندراج ). کنایه از اینکه قضیه غیر ازصورت ظاهر، محتوی و موضوع دیگری در معنی دارد. رمزی و رازی در کار بودن :

یک دم سر من از سر زانو جدا نشد * اینجا به زیر کاسه بود نیم کاسه ای .      میر برهان (از آنندراج ).

هدایت: پولدار شدیم ها؟ ارسلان: تا خرتناق!

خرتناق. خرطناق لبالب. پر شده تا نهایت ظرفیت. "لیوان را تا خرتناق پر کرده" یعنی آنقدر لیوان را پر کرده که سرریز شده است.

ارسلان: عارف دزده؟ هدایت: نمیدونم من گناه کسیو نمی شورم!

گناه شستن:  کنایه از بدگویی و غیبت از کسی - معین

گناه شستن: بطور کنایه بمعنی بد کسی را گفتن . غیبت کردن - دهخدا

ارسلان: گفتم خودت رو بزن کولی بازی دربیار خودت رو خنج بزن!

خنج  (xenj)

  1. (dialectal, Kazerun) scratch (act of scratching)
  • خنج زدن (xenj zadan)

خنج در لهجه کازرونی به معنی خراشیدن

در زیرنویس انگلیسی  claw آمده به معنی پنجه و چنگ زدن

ارسلان: ببینید شما اصلا خانم اینقدر فهمیده .... اس و قس دار ...

اس و قس (oss-o-qos) : بدنه ، پايه ، پيكر ، اسكلت ، استخوان بندي.

کلمات انگلیسی هلیا

هلیا: بلیتا دو ساعته سولداوت میشه میره

sold out گذشته sell out به معنی فروش کامل، یکجا فروختن

(کلمه بلیت هم از واژه فرانسوی billet وارد فارسی شده)


هلیا: قضیه انگشترو از اول با دیتیل برات توضیح میدم بعدش میریم سراغ جزئیات!

detail به معنی جزئیات


هلیا: این چه کار چیپی بود؟ چقدر بی کلاس آخه انگشتردزدی؟!

cheap به معنی کم ارزش

ارسلان : هلاکو جان این پدرجان رو ببرین یه مشاوره ملو بهش بدین شب آروم بخوابه.

ملو: راحت و غیر جدی (فارسی شهری)


در زیرنویس انگلیسی mellow  نوشته

ارسلان: تمام بدنم تبله کرد

تبله کردن . [ ت َ ل َ / ل ِ ] تبله شدن گچ یا کاهگل . برآمدن از جا. جدا شدن و ریختن . {دهخدا}

طبله کردن . [ طَ ل َ / ل ِ ]  آماس کردن گچ و امثال آن و فاصله پیدا شدن میان آن با دیوار یا سقف که مقدمه ٔ افتادن باشد.جدا شدن و آماس کردن و گونه شدن گچ یا کاهگل بنا. {دهخدا}

در زیرنویس انگلیسی اینچنین معنی شده: all my body is bulging

bulge به معنی بادکردن، تورم

نظر شما درباره ریشه و معنی این اصطلاحات چیست؟

سی سی: مگه شما تو فامیل پروفسور دارین؟ من فکر می کردم جد اندر جد گریگورین که!

سی سی: جانور منم یا اون فک و فامیلت که سه تا سور به میمون زدن!

ارسلان: بقیه کجان؟ صبحونه کارت نمی کنن؟ (قسمت 24)

هدایت: هلاکو فقط لب و دهنه. هیچی نیست. (قسمت29)

معنی بعضی واژه ها و اصطلاحات سری 12

شعله : ببینم اصلا شماها شام خوردین؟  سی سی : ما یه چیزی ته بندی کردییم!

ته بندی :  خوردن اندکی غذا برای رفع گرسنگی {معین} بیشتر


شعله : جمشید انقدرهام خبیث نبود. از وقتی با این عجوزه چشم قلپیده ازدواج کرده                                              یعنی میدونی روز به روز داره بیشتر آنتریک میشه.

آنتریک : تحریک ، توطئه {معین} فرانسوی


هلاکو: مطالبات فروخورده تون ممکنه یهو تبدیل به یک شورش درونی و خلجان روحی بشه.

خلجان: لرزیدن ، تکان خوردن ، اضطراب {معین} (خ با فتح است نه با ضم)


بریژیت: واسه اردور سوپ جو، واسه مین کورس زرشک پلو با مرغ، واسه دسر کیک شکلاتی

اردور: خوراکی معمولاً اشتهاآور که قبل از غذای اصلی خورده شود، پیش غذا. {معین} فرانسوی


آلبرت: آی سی یو، سی سی یو، آی سی سی یو

ICU: Intensive Care Unit

CCU: Cardiac Care Unit

ICCU: Intensive Cardiac-Care Unit

معنی اسم کارکترها

هلیا : خورشید (یونانی قدیم)                        Helia   

بریژیت : بلندمرتبه (سلتی)                    Bridgette

آلبرت : شهره به نجابت (آلمانی)                 Albert

معنی و ریشه بعضی لغات و اصطلاحات

سی سی : می گم این سوپه یا آب زیپوئه؟ نه طعم داره نه رنگ و بو (معین)

آب زیپو : غذای آبکی ، رقیق و کمرنگ ، کم مایه و بی مزه. بیشتر


فیضی : وای به حال اون کسی که این کارو بکنه. همچین با اوردنگی می زنم، مثل اینکه نادر رفت. همین.

اشاره به ضرب المثل : همچین برو که نادر رفت، ... از ... قاطر رفت


هدایت : ببخشید ببخشید مثل اینکه خیلی بحث رفت توی باقالیا...

قاطی باقالیا : از دور خارج شدن. از بازی بیرون افتادن. بد بخت و بی چاره شدن.


جمشید : اوخی، سینه کفتریه ها! (زغال)

سینه کفتری  (ص نسبی مرکب ) در تداول عامیانه ، رنگی مرکب از کبود و سرخ ،سبز طلایی ، بنفش طلایی ، بنفش سیر که به طلایی زند. به رنگ سینه ٔ کبوتر. (یادداشت بخط مؤلف ). || در تداول کسی که دارای سینه ٔ فراخ و برجسته باشد.


جمشید : این پیرمرد لکنتی میگن عموته!

لکنتی : چیزی که به درد نمی خورد یا قدیمی هست و استفاده ازش دردسر هست

لکنت : [ ل َ ک َ ] (ص ) کلته . فرسوده . عاجز. از کار مانده . لکنته . لکنتی : اسبی لکنت یا شمشیری لکنت و غیره .


محسن : یه جورایی چوغولی کردنه زشت نیست؟

چوغولی کردن . [ چ ُغ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چغلی کردن . خبر آوردن برای کسی . (ناظم الاطباء). || شکایت از کسی پیش کسی بردن . || نمودن اعمال و افعال درخور نکوهش کهتری پیش مهتری . باز نمودن اعمال کودکان نزد بزرگتران تا مجازات شوند.


کورن فلکس : از انگلیسی Corn flakes

دکلته : از فرانسوی décolleté

بوتاکس : از انگلیسی botox

شومیز : از فرانسوی chemise

کاموا : از انگلیسی canvas

آووکادو : از انگلیسی avocado